حکایت و حال

• یادداشتهایی پیرامون هنر

پیری مست را بحضور هشام بن عبدالملک آوردند و با او شیشه‌ای شراب و عودی بود.هشام گفت: دنبک بر سرش بشکنید و بخوردن شرابش حد زنید. شیخ بنشست و بگریست، او را گفتند: پیش از آنکه زنیمت گریستن از چیست؟ گفت: مرا گریه از زدن نباشد لیکن از آن گریم که شما عود را خوار داشتید و دنبک نامیدید و می ناب را شراب خواندید.

والی را سخن او خوش آمد و از او درگذشت.

 

هزار سال نثر پارسی – رسالهٔ دلگشا (عبید زاکانی) - کریم کشاورز

 

 

پی نوشت.

پنجشنبه هفته پیش به پیشنهاد دوستی برای تماشای فیلم مستند سبز- سپید – سرخ رفتم پاتوق سینمای مستند (سینما سپیده) انتظار داشتم لااقل آخر هفته سالن سینمای مستند نیمه پر باشه!

ازآنجایی که انتظاری بی‌جا بود در نتیجه سالن هم هیچ کس نبود! ومن تنها به تماشای این کار نشستم! حالا من پیشنهاد می‌کنم به دوستانی که این اثر راندیدند سراغی از سالن خالی سپیده بگیرند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 10:38 بعد از ظهر  توسط ح.ذ.خ  |